زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
غـروب نیست خـدایا چرا هلال دمیده؟ هلال را به سرِ نیزه وقت ظهر که دیده! هلال و ظهر و سرِ نیزه و تلاوت قرآن مصیبتیست که ما دیدهایم و کس نشنیده روا نبـود که از هم جدا شویم من و تو چرا سر تو ز من زودتر به کوفه رسیده؟ دو روز پیش، جبین تو را به سنگ شکستند چرا ز صورتت امروز خون تازه چکیده؟ کـنار محـمل، دستم نمیرسد به سر نی مرا ببخش که قدّم ز بار غـصه خـمیده به نـیـزهدار بگـو چند گام پـیـشتـر آیـد که چند بوسه بگیرم از این گلوی بریده |